تبليغاتX
کلبه تنهایی من

قسم ای نازنین تا زنده هستم تورا من دوست دارم می پرستم درون کلبه تاریک تارم تویی تنها چراغ روزگارم

 

 نظر خصوصی ندین

علی

89g2kj4.gif8ezw8xs.gif

زندگی را دوست دارم 
               نه در قفس
                       عشق را دوست دارم 
                                       نه در هوس
                                          تو را دوست دارم
                                                    تا آخرین  نفس .!!

 

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

 

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

 

 

 دلگیرم و بی قرار...

هم جنس نگاه گندمگونت،

همرنگ دستهایت!

گاه سبز و گاه گاهی طلایی...

مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال ...

دستهایت اینجاست!

نگاهت،صدایت،خنده هایت!

دیگر چه می خواهم؟

هیچ!!

دستهایت را در دستانم جا گذاشته ای!

نگاهت را در نگاهم

و خیالت را در خیالم...و من

بی قرارم!!عاشق تر از همیشه

 
 

تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟

                                در جوابم سخنی گفت و گریست.

 
 
        
 

*:*زندگی چیست؟*:*

 

 

زندگی اشکی است که خشک می شود

 

لبخندی است که محو می شود

 

یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند

 

زندگی رنج و آرزو ست

 

برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،

 

اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

 

 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 17:34 | لینک ثابت |

خيلی طولانيه ...!!

کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود.

 اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.

اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم

 

در جهاني كه عشق را با پول مي شود خريد و خوشبختي را با دروغ ، زيستن حرام است

من به درماندگی صخره و سنگ , من به اوارگی ابر و نسیم , من به سرگشتگی اهوی دشت , من به تنهایی خود میمانم

قلب من یه آسمون داره. یه آسمون آبی که گاهی ابری میشه ... گاهی نیمه ابری... شبای این آسمون دیدن داره ... تمام موجودات مثل ستاره میدرخشن ... اما یه ستاره هست که از همه پرنورتره ... آره ؛ اون یه نفر همونیه که از همه بیشتر دوسش دارم ... گاهی یه شهاب رد میشه و اونو روشن میکنه... من آسمون قلبمو خیلی دوست دارم ... چون تو آسمون قلبم یه فرشته مهربون لونه کرده و من به اندازه تموم خوبیهاش دوسش دارم

 زیبای من....!!!

 زندگی چیزی نیست که همه می بینیم زندگی آن است که تنها می بینیم بعضی ها می گویند: زندگی زیباست و بعضی ها می گویند: زندگی تلخ ست نه نازنین زندگی چیزی نیست جز نگاه های تو اگر زیبا باشد زندگی هم زیباست.....

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی دستانت را به سوی کدام اسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

دل که رنجيد از کسي خرسند کردنّ مشکل است شيشه ي بشکسته را پيوند کردن مشکل است

زندگي بي تو خزان است تو بايد باشي عشق يك واژه لال است تو بايد باشي اشك از جانب دل گفت كه اي خوبترين هستي ام زير سوال است تو بايد باشي

 

دريا منم همو كه به تعداد موج هات با هر غروب خورده بر اين صخره ها سرش هم او كه دل زده است به اعماق كوسه ها خون مي خورند از رگ در خون شناورش خواهر ! برادر تو كم از ماهيان كه نيست خرچنگ ها مخواه بريسند پيكرش

 

قاصدک بي خبري!؟ من خبر تازه فراوان دارم خبر من مشنو و به من هيچ مگو , زود برو که تو را طاقت بشنيدن اين تازه خبر نيست

همون قدر که ستاره است اگه ماه بود بازم اين آسمون بي تو سياه بود

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 16:59 | لینک ثابت |

دلم برات تنگ شده

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران

بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود

و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من دیگر به پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست... 

دوست دارم

كاش مي شد عشق را تفسير كرد         خواب چشمان تورا تعبير كرد

كاش مي شد در خراب آباد دل               خانه احساس را تعمير كرد

كاش مي شد همچو باران بي دريغ         لحظه هاي سبز را تقدير كرد

كاش مي شد اشك را تهديد كرد             مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شداز ميا ن لحظه ها              لحظه ديدار را نزديك كرد

_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
__@@@@@@@@@@@@@@@_
__@@@@@@@@@@@@@@@_
______________________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______

_____________________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
_____________________________
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______
_______________@@@@______
_______________@@@@______
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______
_______________@@@@______
_______________@@@@______
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______

 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 16:44 | لینک ثابت |

************

من با يه دنيا خاطره تو به من گفتي برو
من چه جوري جداشم ازتو
من ميخوام ازدنيابرم توميگي تنهايي برو
من مي ميرم جداشم از تو
من با دلي خون ازغم تو چي ميشه بموني با من
  نگو شرم ميکنم از تو
من با خودم ميگم دل توچرا بد ميکنه با من
باشه دل ميکنم از تو
رفتم از شهر خدا ستاره چيدم واسه تو
تو ستا ره امو سوزندي آخرش گفتي برو
آي دلت بسوزه بي رحم تو اسير دلتي
کاش ميدونستي عزيزم اون ستاره خودتي
تو سوزوندي خودتو با خودت منم سوزوندي
کاشکي دل نداشتي جاش توي قلب من مي موندي

            

یک سال گذشت سنگ صبورم یکسال تحملم کردی ودم نزدی

بدیهامو با خوبی خودت هضم کردی وصدات هم در نیومد

سنگ صبورم میدونم تو لحظه هایی  که دلت پر غم بود

 منو خندوندی وتو دلت اشگ ریختی باز دم نزدی

آخ که چقدر من بد م

سنگ صبور شبهای تارم دوستت دارم

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 16:33 | لینک ثابت |

شب شد خورشید رفت افتابگردان عاشق به دنبال افتاب اسمان را جستجو میکرد ناگهان ستاره ای چشمک زد افتابگردان سرش را به زیر افکند شب شد خورشید رفت افتابگردان عاشق به دنبال افتاب اسمان را جستجو میکرد ناگهان ستاره ای چشمک زد افتابگردان سرش را به زیر افکند گلها خیانت نمیکنند. .................. هر انکس را که دوستش داری ازادش بگذار اگر ازان توبود به سوی تو خواهد امد وگرنه بدان از اول هم از ان تو نبوده گلها خیانت نمیکنند. .................. هر انکس را که دوستش داری ازادش بگذار اگر ازان توبود به سوی تو خواهد امد وگرنه بدان از اول هم از ان تو نبوده

 

دلم گرفته نمی خوام آواز بخونم

 

دلم گرفته نمي خوام اينجا بمونم

 

امشب دل من اي خدا طاقت نداره

 

تا كي خدايا اشك غم بايد بباره

 

بگذاريد برم من

 

بخت من امروزبيدار نميشه

 

گل به گلستان بي خوار نميشه

 

شهر من آخر من و رها كرد

 

بازم غم من من رو صدا كرد

 

اين درد غربت من رو گرفته

 

هر چي كه داشتم از من گرفته

 

مي خوام برم من اما نميشه

 

غم جدائي تمام نميشه

 

امشب دل من طاقت نداره

 

تا كي خدايا اشك غم بايد بباره

  

بگذاريد برم من

 

  

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 15:33 | لینک ثابت |

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير

 


برگ سرد پاييز و مي بيني
كه روي شونهام دارن ميشنن
ميترسم از اون روزي كه
ديگه تو رو واسه هميشه نبينم
~~
حالا که تنهام گذاشتی عزیزم
بدون فقط تنها من عاشق تو بدم
~~~
تو که رفتی واسه من دنیا قریبه بخدا
تو که رفتی زندگیم بی فروغه بخدا

نوشته شده توسط امیر در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 12:40 | لینک ثابت |

.....سهم من از گردش دور زمان شادی نبود بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است.......

کاش می ماندی،نمی رفتی تو از رویای من

   می نشستی تا ابد در صحنه فردای من

     کاش دل را همچو من در موج دریا می زدی

        تا شبی ساحل ببیند کشتی دریای من

رفتی و گفتم:

((نباید غم خوری احساس من

        شیشه باید بشکند روزی دل تنهای من!))

نوشته شده توسط امیر در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 12:15 | لینک ثابت |

من با تو سخن میگویم

و تو سخن هایم را میشنوی

هر چه میگذرد فاصله میان ما بیشتر میشود

نمیدانم چه رازی در میان این فاصله هاست

که هر چه میگذرد  من عاشق تر میشوم

 

نام عشق را که مي بري آفتاب احترام مي کند

نبض آب تند مي زند

موج ها قيام مي کنند

نام عشق را که مي بري سنگ هم بي قرار مي شود

کوه سر به خاک مي نهد

آسمان سجود مي کند

شب سپيد مي شود

سرو خود پرست سر به زير مي شود

نام عشق را که مي بري

گريه ناگزير مي شود

عاقبت دل به عاشقي صادقانه اعتراف مي کند...